تبليغاتX
بـی...........همتــــا
In The Name Of The Only Musician Of Love Zither
 اینم یه تصویر خوشکل به مناسبت روز ولنتاین!
|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در شنبه 1387/11/26  |
 

امروز بعد از مدتها رفتم سراغ پروژه ای که گرفته بودم تا کارهای عقب مانده رو انجام بدم

نرم افزار xsteel هم به اندازه خودش سخته ،کمتر از یک هفته بود که بازش نکرده بودم

 در عرض این چند روز بیشتر قسمتهاشو رو فراموش کرده بودم دفتر سر رسیدم رو باز کردم

 تا جواب رو پیدا کنم ..که..اولین صفحه رو دیدم ، خاطره اولین روز کاری....که چند ماه پیش

 نوشته بودم و دیگه سراغشم نرفتم .....

 چه روز خوبی بود روزی که مدتها منتظرش بودم اون روز با پدرم رفتیم شرکت از اونجا منو

 راهنمایی کردن به بخش اداری ، تو اتاقی نشستم منتظر دایی بودم که بیان..

 وقتی که اومدن منو بردن تو اتاق دیگه ای تا اونجا از من تست بگیرن چند سوالی بپرسن

 اون روز همه منو یه جور خاصی نگاه میکردن آخه من با دایی خیلی راحت بودم و بقیه

 همه یه علامت سوال بزرگی بالای سرشون بود..که من چه نسبتی دارم ...

 خیلی سعی کردن که سر صحبت رو با من باز کنن اما من با هیچ کدوم حرفی نزدم ساکت

 و آروم نشسته بودم ...دایی ما هم که فقط همون چند لحظه تو اتاق اومدن صداشون می اومد

 اما هیچ خبری از خودشون نبود رویی نداشتم که برم دنبالشون... یا از کسی بپرسم...

 واقعا حوصله ام سر رفته بود چاره ای نداشتم جز اینکه گوشی ایم  رو برداشتم..........

 مامی جان پیام میدادن که چیکار می کنی ؟اولین روز کاری خوبه؟خوش میگذره؟

 داشتم جواب میدادم که آره واقعا عالیه از بیکاری دارم مگس...داشتم می نوشتم که یکدفعه

 احساس کردم یه نفر پشت سرم ایستاده بعـــــــله دایی جان بودن و داشتن مدتها sms های

 منو میخوندن یه دفعه گوش ایم رو گرفتن و خاموشش کردن و گفتن: تو محل کار تماس ، sms

 قدغن ، حق استفاده از گوشی نداری تا ساعت کار تموم بشه...

  

 

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در دوشنبه 1387/11/21  |
 
                            
 
                                       متشکرم از اینکه اینقد به من لطف دارید!
|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در یکشنبه 1387/11/20  |
 محبوب بی همتا
|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در یکشنبه 1387/11/20  |
 

امروز خیلی دلم گرفته...

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در پنجشنبه 1387/11/17  |
 
این روزا بی همتا سخت مریضه

شاید برگرده شایدم

برام

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در سه شنبه 1387/11/15  |
 سرماخوردگی

دیروز وقتی برگشتم خونه مامانم اصرار کردن که بریم دکتر آخه بعد از اون

سرماخوردگی سخت ،سرفه دست بردار نبودبا قرص و شربت خوب شده

بودم ولی سرفه... هر چی دوای عطاری بود خوردم اما اصلا اثری نداشت

به هرحال رفتم،دکتره گفت:مشکلتون چیه؟

براش گفتم که به چه چیزهایی حساسیت دارم

بعد گفت:خب این سرما خوردگی شما بیشتر حساسیته باید بگردین

ببینین به چی حساسیت دارید چه چیزهایی شما رو اذیت می کنه

بعدش 4 تا آمپول نوشت

رفتم داروخونه که داروها رو بگیرم منتظر موندم تا منو صدا کنه یه لحظه

چشمم افتاد به کوچولویی که بغل باباش بود

منو نگاه میکرد و می خندید منم کلی اذیتش کردم..حواسم بود که

کسی متوجه نشه تا می تونستم سر به سرش گذاشتم ...

مامانم که کنارم بود گفتن : نکن دختر زشته یکی می بینه...

دوباره چشمت افتاد به بچه...

از اونجا تا خونه پیاده رفتیم هوای خوبی بود جون میداد واسه پیاده روی

بعد از مدتها ....کار ، خستگی. این پیاده روی برام لذت بخش بود وقتی

رسیدم خونه از فرط خستگی و بی حالی خوابیدم بعدش واسه شام

منو بیدار کردن... شام که خوردم  دوباره خوابیدم..

 

 

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در پنجشنبه 1387/11/10  |
 

ممنون از همه دوستان و همکاران که اینقد به من لطف دارن...

دیروز یکی از دوستام کتابی به من هدیه داد غیر ازبقیه کادوها

شعر زیبایی اولین صفحه اون نوشته شده بود که دوست دارم

شما هم بخونید

 

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

 

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم

 

و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

 

درون کلبه خاموش خویش اما

 

کسی حال من غمگین نمی پرسد

 

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

 

درون سینه پر جوش خویش اما

 

کسی حال من تنها نمی پرسد

 

و من چون تک درخت زرد پاییزم

 

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

 

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

 

 

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در جمعه 1387/11/04  |
 
 
بالا