...نگاهی به آسمون کردم چه ابری... همه جا ساکت و آروم بود
فقط صدای جیک جیک گنجشکها می اومد
از صبح هوا ابری بود ولی از بارون خبری نبود...
بعد ازظهر که از کلاس برگشتم مثل همیشه از همون مسیر
رفتم خیلی رویایه پر از درخت چنار که سر در هم فرو بردن
اونقد برگهاش زیاده که زمین رو فرش کرده ...
وقتی از اونجا میرم حالت خاصی به من دست میده احساس
شادابی میکنم...
با اینکه راهم طولانی میشه ولی ...(البته یه حسن دیگه هم داره
این که دیگه تو مسیرم گربه نیست آخه خیلی می ترسم
هر جایی که باشه مسیرم رو عوض میکنم)
همون موقع نم نم بارون شروع شد دلم میخواست ساعتها زیر بارون
قدم بزنم ...
تنه درختها خیس شده بود از دور خیلی قشنگ بود
همون لحظه به یاد دوست افتادم که میگفت میدونی عشق
شبیه چیه ؟شبیه چتره ...
وقتی رسیدم خونه خیس شده بودم...
|
+| به یادگار گذاشته
دختر شیرازی در شنبه
1386/10/15
|