تبليغاتX
بـی...........همتــــا
In The Name Of The Only Musician Of Love Zither
 اشک

امروز صبح با حالت عجیبی از خواب بیدار شدم تمام خاطرات

یک شبه از ذهنم گذشت باورم نشد...

باورم نشد تبدیل شده به خاطره ...یه حالت خاصی داشتم

نمی دونستم بخندم یا ...

بی اختیار رفتم جلوی پنجره بیرون رو تماشا کردم یک لحظه

نگاهم افتاد به شیشه اون هم بی صدا با من گریه کرد..

تمام خاطرات از جلوی چشمام گذشت

مثل یه خواب  شیرین و تلخ

شیرینیش برای بودن ، تلخیش برای رفتن؛

چه زود اما دیر

پنجره رو باز کردم تا بیرون رو بهتر ببینم هوای سردی صورتم رو

نوازش کرد چند دقیقه ایستادم تا اشکام خشک بشه

دلم نمی خواست مادرم ببینه............

میگفت: به چی نگاه میکنی هر روز صبح میای لب پنجره بیرون

رو نگاه میکنی چی دیدی که این جوری خیره شدی

برگشتم لبخندی زدم، گفت:از چی میخندی؟

گفتم:به ه ه ه ه دوباره هوا ابری شده

همه میگن هوای ابری غم انگیزه اما من میگم زیباتر از این نمیشه!

تو دل اون هم مثل من اسرار زیادیه که بباره آشکار میشه

(نمی دونم این بغض تا کی میخواد اذیتم کنه گلوم رو بدجور فشار

میده ،جا خوش کرده )

رادیو روشن بود جمله ای گفت که خیلی برام جالب بود

زيبايي عشق را بوجود نمياره بلکه عشق است که زيبايي رو

بوجود مياره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در پنجشنبه 1386/10/20  |
 
 
بالا