وقتی به آسمون نگاه کردم تاریک بود ولی روشنایی بیرون
اونقد زیاد بود که نمیشد ستاره ها رو دید
یادش بخیر ...
...........سحر فقط با صدای دلخراش ساعت بیدار میشدم
تو حیاط می رفتم چند دقیقه ای کنار حوض می نشستم
تا خواب از سرم بیرون بره
بوی عطر بهار نارنج همه جا رو پر کرده بود
عجب درختی بود حتی زمستون هم بهار میداد ...
آسمون اون موقع صبح واقعا دیدنی بود
از تماشاش سیر نمیشدم خیلی زیبا بود
نمیشه توصیف کرد.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!.!..!..!..!..!..!..!..!..!
...................................................................
چنان محو تماشای اون میشدم که سردی هوا رو احساس نمیکردم
اون موقع صبح انرژی زییییییییادی میگرفتم................
اما من دست بردار نبودم بازم آسمون رو نگاه کردم شاید
ستاره ها رو ببینم این بار چشمم به قرص کامل ماه افتاد هلال
رنگین کمان رو دیدم (میگن همیشه شب بعد از بارون اطراف
ماه رنگین کمان میشه) چه رنگین کمان زیبایی
آخه مگه میشه این همه زیبایی رو دید سکوت کرد
خدایا ...........ممنونم از این همه زیبایییییییییییییییییییییییی
|
+| به یادگار گذاشته
دختر شیرازی در چهارشنبه
1386/11/10
|