تبليغاتX
بـی...........همتــــا
In The Name Of The Only Musician Of Love Zither
 --
تو اتوبوس خط واحد نشسته بودم كه يكدفعه چند تا پسر سوار شدن يه جايي ايستادن

وبا ايما و اشاره شروع كردن به حرف زدن.چه دنيايي دارن...

هيچ صدايي رو نمي شنون....

بي اختيار نگاهم افتاد به يكي از آنها ... حس كنجكاويم گل كرد دوست داشتم بدونم چي ميگن

از اونجايي كه مي تونم لب خوني كنم فميدم كه چي ميگفتن برام جالب بود

چند دقيفه اي نگاه كردم ،چيزي كه خيلي نظر منو به خودش جلب كرد

اين بود كه....داشتن اجزاي صورت دختري رو تشريح ميكردن

به خودم گفتم : اي اقا پسرها در هر حالي كه باشن...

يكدفعه به خودم اومدم ديدم كه به من خيره شده و منو نگاه ميكنه

از خجالت سرخ شدم

|+| به یادگار گذاشته دختر شیرازی در یکشنبه 1386/03/06  |
 
 
بالا