گاهی اوقات که شهرستان می رفتم غروب حرکت میکردم تا گرمای اتوبوس
اذیتم نکنه ...اون موقع شب بیشتر مسافرا دانشجو بودن راننده واسه راحتی مسافرا
چراغ رو خاموش می کرد.اکیپی از پسرها که اطراف ما نشسته بودن بعد از اینکه
چراغ خاموش شد نگاهی به ما کردن و گفتن : اوفی ی ی یا چراغ هم خاموش شد
راننده وقتی شنید همه چراغ ها رو تا شهرستان روشن گذاشت و ما می خندیدیم
چون ضد حال توپی این پسرها خوردن!!!!!!!
|
+| به یادگار گذاشته
دختر شیرازی در یکشنبه
1386/02/02
|